گروه ديگر شامل سه يا چهار نفر است كه علايقشان اندكي گسترده‌تر بود. والتر بارلي‌، كه در وهله‌ٴ اول فيلسوف بود، مجموعه‌اي از زندگي‌نامه‌هاي فيلسوفان و فضلاي قديم تا سده‌ٴ ششم را گردآورد. آدام موريموت تاريخ انگلستان را از سال 1303 تا 1347 نوشت‌، كه با ساير تاريخ‌هاي‌ انگلستان فرق دارد، زيرا موٴلف كانُن هِرفُرد بود و توجه خاصي به امور ديني داشت‌. بلند پروازترين و هم‌چنين مشهورترين اين افراد رانولف هيگدن بنديكتي بود كه جامع‌التواريخ او تاريخ وقايع جهان از زمان آدم تا سال 1327 است‌، كه بعدها خود او و ديگران بر آن ذيل‌ نوشته‌اند. نخستين كتاب آن به‌نام تحفه‌ٴ نفيس1 مقدمه‌اي جغرافيايي است كه دامنه‌ٴ دايرةالمعارفي‌ كاري را كه رانولف در نظر داشت ـ و او قادر به انجامش نبود ـ نشان مي‌دهد. نيكلاس ترِوِت‌، كه‌ در گروه اول ذكر شد، يك تاريخ جهان در نظر داشت كه نخست آن را به زبان فرانسه نوشت‌، ولي‌ بعد به انگليسي ترجمه كرد.
8. ايرلند.
جان كلين راهب فرانسيسي اهل كيلِكني‌، تاريخ ايرلند را از زمان آدم تا سال‌1349 نوشت‌.
9. اسكانديناوي‌.
در اين زمان عصر زرين ادبيات ايسلند سپري شده بود و كسي براي رقابت با استورلا ثوردارسن (سيزدهم ـ 2) وجود نداشت‌. او تاريخ‌نگاري ايسلند را به درجه‌اي از اعتلا رساند كه تا آن هنگام در غرب لاتيني سده‌هاي ميانه از آن فراتر نرفته بود. قاضي هاوكر ارلندسن‌ كه بيشتر مقلد بود، تحرير تازه‌اي از كتاب تاريخ آري فرودي ثورگيلسن (دوازدهم ـ 1) فراهم‌ ساخت و در كتاب خودش موضوعات تاريخي را همراه با مطالب ديگر گرد آورد.

ب‌. مسيحيت شرقي‌

1. تاريخ‌نگاري در بيزانس‌. دو موٴلف دوره‌ٴ پيشين‌، يعني گيورگيوس پاكيمِرِس (سيزدهم ـ 2) و ماكسيموس پلانودس (سيزدهم ـ 2) تا سال 1310 زنده بودند و از اين رو به اين عصر هم مربوط مي‌شوند. پاكيمِرِس بر تاريخ نيكتاس آكوميناتوس (سيزدهم ـ 1) و گيورگيوس آكروپوليتس‌ (سيزدهم ـ 2)، ذيل حوادث را تا سال 1308 نوشت‌. پلانودس شرح حال بطليموس را نوشت‌، يك گلچين تاريخ تأليف كرد و كتاب جنگ گاليسياي يوليوس قيصر را به يوناني ترجمه كرد.
كسانتوپولُـس سنت ديرين بيزانسي در زمينه‌ٴ نوشتن تاريخ كليسا را دنبال كرد، ولي اين تاريخ‌ كه تا سال 610 ادامه يافته‌، چيزي جز بازنويسي تاريخ‌هاي گذشته نيست‌.
قبلاً از تاريخ كاتالونياي رامون مونتانر سخن گفتيم‌. گزارش‌هاي ديگري از همان رويدادها را


1. Mappa mundi. ، كه پيش‌از اين آن‌را به‌غلط نقش جهان يا تصوير جهان ترجمه كرده‌ام‌، به‌معني يك دستمال پر از چيزهاي زينتي يا زيباست‌. ــ م‌.